سوالی پرسیدین که من رو یاد جمله ای از "کانت" انداخت او می گوید: تعلیم و تربیت بزرگترین و مشکل ترین مساله ای است که آدم می تواند خود را وقف آن کند.
پیش از هر چیز، به واژه education که به مفهوم تربیت و پرورش می باشد نگاهی دقیق بیندازید.
مفهوم تربیت یک جریان منظم و مستمر در طول زندگی است که هدفش هدایت همه جانبه فرد است. حتی می توان ساده گفت تربیت آگاهی دادن هم هست. تمام جنبه های زندگی فرد را در بر می گیرد چرا که تربیت به آمادگی فرد برای سازگار شدن مثبت با محیط می پردازد. ( یکی از دغدغه های اصلی طرفداران و نظریه پردازان اگزیستانسیال که عدم توفیق تعلیم و تربیت را در این می بینند که نومیدی عصر حاضر و افزایش افسردگی و خودکشی نشان می دهد تعلیم و تربیت ، انسان را برای دنیای کشمکش آماده نکرده است) .چون سازگاری با محیط به زمان معینی محدود نیست و زمینه از سالها قبل فراهم می شود.
تربیت وقتی انجام می گیرد که رفتار فرد در نتیجه تجربه و یادگیری ، تغییر یابد که اگر این تغییر به نفع فرد و جامعه باشد آن را تربیت سودمند یا مثبت می گویند و در صورتی که فرد را از جامعه دور کند و یا سازگاری مطلوب او را با محیط دشوار سازد به نحوی که فرد از زندگی لذت نبرد، جامعه از وجود او بهره مند نشود تربیت منفی می گویند.
بنابراین صحبت از سازگاری هم هست، تغییر، زمینه های قبلی و آمادگی های وراثتی در وجود فرد و هم والدین؛
از اوایل قرن بیستم به تحقیق و تجربه مشخص شد که شخصیت انسان از تاثیر انگیزه ها، غرایز درونی، عواطف و غرایز والدین و شرایط پرورش به خصوص در دوران کودکی سرچشمه می گیردو البته در زمانی اعتقاد بر این بود نقش مسائل بیولوژیک بیشتر است.
اما از آنجایی که دانش ما روز به روز گسترده تر شد خیلی زود سهم یک جانبه دادن به یک وضعیت(وراثت) برداشته شد. امروز می دانیم که رشد و نمو هر موجود زنده ای محصول تاثیر مشترک دو عامل مزاجی ارثی ، و محیطی اکتسابی بر روی یکدیگر است و البته نمی گوییم اصطلاحا پنجاه - پنجاه. بلکه این دو عامل اصلی همواره در حال فعل و انفعالند گااه یک عامل ارثی تاثیر پر رنگ تری بر شخصیت کودک دارد و گاه به عکس یک عامل محیطی.
گر صرفا در زمینه هوش یک مثال ساده بزنم می توانم به این یافته بپردازم که امروزه اکثر محققان اتفاق نظر دارند که وراثت آنقدر هم که در گذشته سهم بالایی در زمینه هوش داشت، دیگر صرفا هوش راتعیین نمی کندو اصلاح محیط می تواند هوش بهر را تا حدی تغییر دهد.از این روست که امروزه به غنی سازی محیط های آموزشی کودکان بیشتر می پردازند. به طور کلی اگر چه استعداد ژنتیکی همیشه بر توانایی عقلانی افراد اثر می گذارد ولی تاثیرات محیطی و فرصت ها هم موثرند.
در مورد مشکلات رفتاری و شخصیتی و ترییت پذیر بودن و نبودن افراد هم تعامل محیط، وراثت ( ژنهای مختل) حتی ساختار مغز ،انتقال دهنده هایی عصبی ، آموزش همه و همه چه در کودک چه در والدین کودک نقش دارند و عوامل مستعد کننده می باشند در تغییر به سمتی که پیش از این به عنوان تربیت مثبت و منفی پرداخته شد.
تعامل همه فاکتورهای فوق می تواند زمینه رفتار ناهنجار و یا برعکس فردی شکوفا را ایجاد کند. بنابراین مطلقا اکتسابی نیست. ...........میرموسوی............ .
پاسخ ها
سلام
سوالی پرسیدین که من رو یاد جمله ای از "کانت" انداخت او می گوید: تعلیم و تربیت بزرگترین و مشکل ترین مساله ای است که آدم می تواند خود را وقف آن کند.
پیش از هر چیز، به واژه education که به مفهوم تربیت و پرورش می باشد نگاهی دقیق بیندازید.
مفهوم تربیت یک جریان منظم و مستمر در طول زندگی است که هدفش هدایت همه جانبه فرد است. حتی می توان ساده گفت تربیت آگاهی دادن هم هست. تمام جنبه های زندگی فرد را در بر می گیرد چرا که تربیت به آمادگی فرد برای سازگار شدن مثبت با محیط می پردازد. ( یکی از دغدغه های اصلی طرفداران و نظریه پردازان اگزیستانسیال که عدم توفیق تعلیم و تربیت را در این می بینند که نومیدی عصر حاضر و افزایش افسردگی و خودکشی نشان می دهد تعلیم و تربیت ، انسان را برای دنیای کشمکش آماده نکرده است) .چون سازگاری با محیط به زمان معینی محدود نیست و زمینه از سالها قبل فراهم می شود.
تربیت وقتی انجام می گیرد که رفتار فرد در نتیجه تجربه و یادگیری ، تغییر یابد که اگر این تغییر به نفع فرد و جامعه باشد آن را تربیت سودمند یا مثبت می گویند و در صورتی که فرد را از جامعه دور کند و یا سازگاری مطلوب او را با محیط دشوار سازد به نحوی که فرد از زندگی لذت نبرد، جامعه از وجود او بهره مند نشود تربیت منفی می گویند.
بنابراین صحبت از سازگاری هم هست، تغییر، زمینه های قبلی و آمادگی های وراثتی در وجود فرد و هم والدین؛
از اوایل قرن بیستم به تحقیق و تجربه مشخص شد که شخصیت انسان از تاثیر انگیزه ها، غرایز درونی، عواطف و غرایز والدین و شرایط پرورش به خصوص در دوران کودکی سرچشمه می گیردو البته در زمانی اعتقاد بر این بود نقش مسائل بیولوژیک بیشتر است.
اما از آنجایی که دانش ما روز به روز گسترده تر شد خیلی زود سهم یک جانبه دادن به یک وضعیت(وراثت) برداشته شد. امروز می دانیم که رشد و نمو هر موجود زنده ای محصول تاثیر مشترک دو عامل مزاجی ارثی ، و محیطی اکتسابی بر روی یکدیگر است و البته نمی گوییم اصطلاحا پنجاه - پنجاه. بلکه این دو عامل اصلی همواره در حال فعل و انفعالند گااه یک عامل ارثی تاثیر پر رنگ تری بر شخصیت کودک دارد و گاه به عکس یک عامل محیطی.
گر صرفا در زمینه هوش یک مثال ساده بزنم می توانم به این یافته بپردازم که امروزه اکثر محققان اتفاق نظر دارند که وراثت آنقدر هم که در گذشته سهم بالایی در زمینه هوش داشت، دیگر صرفا هوش راتعیین نمی کندو اصلاح محیط می تواند هوش بهر را تا حدی تغییر دهد.از این روست که امروزه به غنی سازی محیط های آموزشی کودکان بیشتر می پردازند. به طور کلی اگر چه استعداد ژنتیکی همیشه بر توانایی عقلانی افراد اثر می گذارد ولی تاثیرات محیطی و فرصت ها هم موثرند.
در مورد مشکلات رفتاری و شخصیتی و ترییت پذیر بودن و نبودن افراد هم تعامل محیط، وراثت ( ژنهای مختل) حتی ساختار مغز ،انتقال دهنده هایی عصبی ، آموزش همه و همه چه در کودک چه در والدین کودک نقش دارند و عوامل مستعد کننده می باشند در تغییر به سمتی که پیش از این به عنوان تربیت مثبت و منفی پرداخته شد.
تعامل همه فاکتورهای فوق می تواند زمینه رفتار ناهنجار و یا برعکس فردی شکوفا را ایجاد کند. بنابراین مطلقا اکتسابی نیست. ...........میرموسوی............ .